گنجور

شمارهٔ ۹۷۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مدتی شد که یار می ناید

وان بت گلعذار می ناید

جان خود را شکار او کردم

رغبتش بر شکار می ناید

می شمارند بس که یارانش

بنده خود در شمار می ناید

تا برآورد گرد از دلها

زو دلی بی غبار می ناید

روزگاری که پیشم آمد ازو

پیش او روزگار می ناید

آرزویم کنار او چه شود؟

کارزو در کنار می ناید

دل من کز قرار خویش برفت

دیر شب برقرار می ناید

مکن، ای دوست، ذکر صبر به عشق

که مرا استوار می ناید

خسروا، گرد عشق می گردی

مگرت جان به کار می ناید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام