گنجور

شمارهٔ ۹۷۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از نکو بد نگو نمی آید

تو نکویی، نکو نمی آید

با من اربد کنی، نکو کن، از آنک

بد جز از تو نکو نمی آید

می روی سوی باغ با آن لطف

آب در هیچ جو نمی آید

آنکه خورشید می کند بر چرخ

تو کنی به، کز او نمی آید

عقل من با تو رفت، وین طرفه

که تو می آیی، او نمی آید

تاب سنگین دلت ندارم من

کار سنگ از سبو نمی آید

دل خسرو که در هوای تو ماند

جای دیگر فرو نمی آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام