گنجور

شمارهٔ ۹۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را

با شربت دیدارت بدخو نکنم جان را

از بس که دل خلقی گم شد به زنخدانت

خون پر شود ار کاوند آن چاه زنخدان را

دی شانه زدی گیسو، افتاد بسی دلها

گرد آر دمی آخر دلهای پریشان را

در جیب وجود کس نگذاشته ای نقدی

یک لطف بکن زین پس مگشای گریبان را

تو می روی و دلها دنبال دوان هر سو

چون خلق که بشتابد نظاره سلطان را

بدبخت دلی دارم، دیوانه بت رویان

یا رب که مباد این دل هندو و مسلمان را

گویند که از خوبان بدنام شدی خسرو

چون دل نکند فرمان، خسرو چه کند آن را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام