گنجور

شمارهٔ ۹۶۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل ز نادیدنت به جان نشود

اگرم هوش بیش از آن نشود

مخرام اینچنین به نازکه تا

خلق را جان و دل زیان نشود

دیده را خاک پات روشن شد

نور بر دیده ها گران نشود

تو چسان می رباییم، باری

تن مرده به حیله جان نشود

مرغکت، بیند ار به باغ روی

پیش هرگز به آشیان نشود

عشق پشتم شکست و کیش گراینست

تیر خسرو چرا کمان نشود؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام