گنجور

شمارهٔ ۹۶۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق تو هرگزم ز سر نرود

وز دل این آرزو به در نرود

گر برآید ز دوریت صد سال

هم خیال تو از نظر نرود

کمترک خفت و خیز، تا خورشید

پیش بالای بام بر نرود

صبر من رفت، تا عدم برسید

گر بیایی تو پیشتر نرود

بوسه ای ده که تشنگی شراب

هرگز از شربت دگر نرود

آنکه او را لب تو بدخو کرد

آرزوی وی از شکر نرود

چه کنم در دلت نمی گنجم؟

زانکه در سنگ موی در نرود

گر سر از عشق می رود، گو رو

لیک باید که درد سر نرود

خسروا، جان به شوق بخش که مرد

اندرین راه پر خطر نرود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام