گنجور

شمارهٔ ۹۵۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

داد من آن بت طراز نداد

پاسخی نیز دلنواز نداد

خواب ما را ببست و باز نکرد

دل ما را ببرد و باز نداد

به کرشمه ندید سوی کسی

که به یک غمزه داد ناز نداد

کرد راجع برات بوسه لبش

عارضش چون خط جواز نداد

پسرا، سرو چون تو نتوان گفت

که کسی دل بدان دراز نداد

بر منت دل نسوخت، گر چه مرا

عشق جز سوز جانگداز نداد

بر منت دل نسوخت، گر چه مرا

عشق جز سوز جانگداز نداد

لذت عیش و کارسازی بخت

از که جویم، چو کار ساز نداد؟

تو چه دانی نیازمندی چیست؟

چون خدایت به کس نیاز نداد

داد خسرو به عشق جان و هنوز

داد مردان پاکباز نداد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام