گنجور

شمارهٔ ۹۵۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مگر فتنه عشق بیدار شد

که خلوت بنشین سوی خمار شد

بگویید با پیر دیر مغان

که دین کفر و تسبیح زنار شد

عجب نیست سراناالحق ازان

که مانند منصور بر دار شد

ایا دوستان، موسم یاری است

که کارم بدینگونه دشوار شد

ایا عاشقان، موسم زاری است

که احوال یاران چنین زار شد

مگر پخت سودای زلفش دلم

که در چنگ محنت گرفتار شد

به عیاری آموخت خسرو، کنون

که جویای آن شوخ عیار شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام