گنجور

شمارهٔ ۹۳۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند

وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟

به دست تست دلم حال او تو می دانی

که حال آتش سوزنده شمع می داند

برفت آنکه بلای دل است و افت جان

مگر خدای تعالی بلا بگرداند

چه اوفتاد که آن سرو راستین برخاست؟

خیر برید به دهقان که سرو بنشاند

چراغ مجلس روحانیان فرو میرد

گر او به جلوه شبی آستین برافشاند

تحیتی که فرستاده شد بدان حضرت

گر این مقوله نخواند، درو فرو ماند

سرشک دیده خسرو چنین که می بینم

اگر به کوه رسد، کوه را بغلتاند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام