گنجور

شمارهٔ ۹۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا

در غمت می سوزم و گفتن نمی یارم ترا

وای بر من کز غمت می میرم و جان می دهم

واگهی نیست از دل افگار بیمارم ترا

ای به تو روشن دو چشم گر درآری سر به من

از عزیزی همچو نور دیده می دارم ترا

داری اندر سر که بگذاری مرا و من برآنک

در جمیع عمر خویش از دست نگذارم ترا

خواری و آزار بر من، گر به تیغ آید ز تو

خارم اندر دیده، گر با گل بیازارم ترا

یک زمان از پای ننشینم به جست و جوی تو

یا کنم سر را فدایت، یا به دست آرم ترا

نیست شرط، ای دوست، با یاران دیرینت جفا

شرم دار آخر که من یار وفادارم ترا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

ای به تو روشن دوچشمم

کانال رسمی گنجور در تلگرام