گنجور

شمارهٔ ۹۱۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گل رسید و هر کسی سوی گلستان می رود

در چمنها هر طرف سروی خرامان می رود

شد جهان زنده به بوی گل، ولی من چون زیم

کز گلم بوی کسی می آید و جان می رود

عاشقان گریان و مست ما که نوشش باد می

می به کف سوی چمن در عین باران می رود

کوری آن دیده محروم باز آن نازنین

بر بساط نرگس تر مست و غلتان می رود

گر چمن خواهی و فردوس، اینک اینک کوی دوست

خلق آواره کجا در باغ و بستان می رود؟

وقت او خوش کش گل وصلی شکفت از روی دوست

سوی ما باری همیشه باد هجران می رود

ای که سامان جویی از من، کی بود ثابت قدم؟

مست بیچاره که پای او پریشان می رود

آنکه در پایش نزد خاری، کجا داند که چیست؟

درد او کش در ته هر موی پیکان می رود

خسروا، بر خاک آسانی تپیدن دور نیست

هست دشوار آنکه او از دل نه آسان می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام