گنجور

شمارهٔ ۹۰۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به دیده و دل من دوست خانه می طلبد

چرا در آتش و آب آشیانه می طلبد؟

زبان بسوخت ز آه و ز بهر شرح فراق

لبم ز جان پر آتش زبانه می طلبد

دلم به سوی بتان میل می کند وانگاه

مزاج عافیتم در زمانه می طلبد

تنم که غرقه به خون شد ز آشنایی چشم

فتاده در دل دریا کرانه می طلبد

خیال دوست درین خانه پا بر آتش سوخت

کنون کز آب دو چشمم ترانه می طلبد

سواد دیده سپر ساختم که غمزه او

ز بهر تیر بلا را نشانه می طلبد

میان نازک او را ببر بگیرم تنگ

که از برای گسستن بهانه می طلبد

شده ست خسرو بی خویش در میانش گم

تنی چو موی که موی دو شانه می طلبد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام