گنجور

شمارهٔ ۸۸۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم فسونگر تو که داد فسون دهد

دانا زمام عقل به دست جنون دهد

خونابه می خورم ز غم و گریه می کنم

آری، شراب گوهر هر کس برون دهد

غم در دل و جگر خورد ار وی بدان بود

هر کو نهال را بدل آب خون دهد

مست نشاط و عیش کجا گردد آدمی؟

دور فلک چو باده به جامش نگون دهد

گفتی برون مده غم خود، چون نهان کنم؟

چون رنگ رخ گواهی حال درون دهد

اجرای جور می کنمت بر خود، ای عجب

شیشه فروش سنگ به دیوانه چون دهد

خسرو ز بهر آنکه خورد سنگ بر درت

خود را میان حلقه طفلان زبون دهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام