گنجور

شمارهٔ ۸۸۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شوخی نگر که آن بت عیار می کند

دل را به بند زلف گرفتار می کند

هر دم به شیوه ای ز کسی می برد دلی

در حلقه های زلف نگونسار می کند

دشمن دریغ بود که ره یافت پیش دوست

حیف است گل که همدمی خار می کند

انکار عشقبازی ما می کنند خلق

ما خاک آن کسیم که این کار می کند

تا دید شیخ رونق بازار عاشقان

هر بامداد خرقه به بازار می کند

جز عقل عاقلان نکند صید چشم تو

مست است و قصد مردم هشیار می کند

در خورد دوست نیست نثار سر و ترا

خسرو سری که دارد ایثار می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام