گنجور

شمارهٔ ۸۸۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشمت که قصد جان من ناتوان کند

گویم مکن به قصد دل، همان کند

مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند

چون طوطیی که میل به هندوستان کند

آن کس که مانده بسته سودای زلف تو

سودش همین بود که دلی را زیان کند

از نردبان زلف تو هردم به آفتاب

آسان رسد، ولیک شبی در میان کند

شمعی که پیش روی چو ماه تو بر کنند

از تیغ گردنش بزنم، گر زبان کند

از دست دیر آمدن و زود رفتنت

روزی هزار بار دل من فغان کند

خسرو چو در تو می نرسد، باری ار به لب

دل را بر آب دیده نشاند، روان کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام