گنجور

شمارهٔ ۸۷۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد

وین زهر ماروش به سوی ما روانه شد

بیدار بخت ما که تو دیدی، به خواب رفت

وان عیشهای خوش که شنیدی، فسانه شد

عقلی که در فراخی عیشم رفیق بود

چون دید تنگی دل من بر کرانه شد

مرغی که آسمان قفس بود میهمان

بنگر قفس شکست و سوی آشیانه شد

آن سر که صوفیانه کلاهش گران نمود

بهر بتان سبوکش خمارخانه شد

صوفی که داغ را به هزار آب دیده شست

زاهد بدار چه، مست شراب مغانه شد

دوری هجر خود رگ جانم گسسته بود

تیغی که زد رقیب بدانم بهانه شد

گه کاهشی ز دشن و گه طعنه ای ز دوست

مسکین کسی که بسته بند زمانه شد

خسرو ز بس غبار حسد خاک می خورد

زان خاک ره که لازم آن آستانه شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام