گنجور

شمارهٔ ۸۵۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

افسوس ازین حیات که بر باد می رود

کایین ما نه بر روش داد می رود

هر دم ز من که پیروی دیو می کنم

بر آسمان فرشته به فریاد می رود

وه کاین دل خراب عمارت کجا شود؟

سیل منش چنین که ز بنیاد می رود

زاهد به پند دادن و بیچاره مست را

خاطر به سوی لعبت ناشاد می رود

گاه خمار صد نیت توبه می کنم

چون ساقی آمد آن همه از یاد می رود

ای من غلام دولت آن نیک بنده ای

کز بندگی نفس بد آزاد می رود

ضایع مکن به خنده و بازی بسان گل

این پنج روزه عمر که بر باد می رود

ای نفس، پند گیر که اختر به گردش است

ای مرغ، هوش دار که صیاد می رود

آهسته نه به روی زمین پای، کادمی

بر روی شاهدان پریزاد می رود

زخم زبان خسرو اثر کی کند ترا؟

نی، خود سخن به تیشه فرهاد می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام