گنجور

شمارهٔ ۸۴۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد

وین مملکت زمانه به خورشید و مه نداد

آبش مباد ریخته، هر چند زان زنخ

صد تشنه را بکشت که آبی ز چه نداد

صوفی که خاک نیست سرش در ره بتان

گفتش به سر زنید که پیرش کله نداد

دیدن به خواب هست گنه، لیک دوزخی ست

آن کس که در جمال تو داد گنه نداد

شرمنده از هلاکت خسرو مشو، چه شد

یک جانت بیش داد، سه و چار و ده نداد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام