گنجور

شمارهٔ ۸۴۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند

دل را سرای پرده برون زین سرا بزنند

مردان راه زان قدم صدق یافتند

تا هر دو کون را لگدی بر قفا زنند

جان کندن است این زدن دست و پا به حرص

آری به گاه کندن جان دست و پا زنند

بسیار بهترند ز پیران زرپرست

حیله گران که دست به ورد و دعا زنند

وقتی به زرق، اگر به دعا خورده می دهیم

شاید، اگر ز خاک سیاهش دوا زنند

سحر و فسونست از پی تسخیر میر و شاه

حقا که واجب است که بر روی ما زنند

آنان که عقل شان نکند حرص را سزا

بهر چه پای مورچه بر اژدها زنند؟

خسرو خوش آن کسان که فروزند شمع عیش

و آتش درین فریبگه پر بلا زنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام