گنجور

شمارهٔ ۸۳۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اهل خرد که از همه عالم بریده اند

داند خرد که از چه به کنج آرمیده اند

دانندگان که وقت جهان خوش بدیده اند

خوش وقت شان که گوشه عزلت گزیده اند

محرم درون پرده مقصود نیستند

جز عاشقان که پرده عصمت دریده اند

برتر جهان به جاده همت که کاهل اند

آن بختیان که سدره و طوبی چریده اند

در بیضه پر مرغ بروید، برون تر آی

کت پر دهد، کزان به بلندی پریده اند

جان نیز هست با دگران این گروه را

کز بهر عزم عالم وحدت پریده اند

نارفته ره، رونده به جایی نمی رسد

ناچار رفته اند ره، آنگه رسیده اند

وان جان کنان که در غم مال است جان شان

جان داده اند و پاره خاکی خریده اند

خسرو، مگوی بد که درین گنبد از صدا

خلق آنچه گفته اند، همان را شنیده اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام