گنجور

شمارهٔ ۸۲۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد

دلها که او فشاند در خانه می نگنجد

دلها چنان که دانی خون کن که من خموشم

در کار آشنایان بیگانه می نگنجد

گر می کشیم خودکش، بر غمزه بار مفگن

در بخشش کریمان پروانه می نگنجد

مقصود دل ز خوبان معنی بود نه صورت

در دل شراب گنجد، پیمانه می نگنجد

افسرده وصل جوید در دل نه داغ هجران

بر می مگس نشیند، پروانه می نگنجد

در جمع بت پرستان سرباز عشق باید

کاندر صف عروسان مردانه می نگنجد

زین نازکان رعنا، خسرو، گریز زیرا

در کوی شیشه کاران دیوانه می نگنجد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام