گنجور

شمارهٔ ۸۲۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر بار کان پریوش در کوی من در آید

بیهوشیی ز رویش در مرد و زن در آید

من در درون خانه دانم که آمد آن مه

کز هر طرف به خانه بوی سمن در آید

رشک آیدم ز بادی کاید به گرد زلفش

ور خود غبار باشد در چشم من در آید

یوسف رخا ز چشمم دامن کشان گذر کن

تا دیده را نسیمی زان پیرهن در آید

شمعی و می بسوزم پیش رخ تو، آری

پروانه بهر مردن گرد لگن در آید

بنشین که یک زمانی تنگت به بر در آرم

تا جان رفته از تن بازم به تن در آید

فرهاد گشت خسرو، بگشای لب که ناگه

شیری ز جوی شیرین بر کوهکن در آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام