گنجور

شمارهٔ ۸۱۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چندان که یار ما را در حسن ناز باشد

ما را هزار چندان با او نیاز باشد

عمری به سوی زلفش سرگشته چون نسیمم

بیماروار حیران، تا کی جواز باشد؟

در یک نظر فریبد محراب ابروی او

صد ساله زاهدی را کو در نماز باشد

از هر مقام کافتد عشاق بینوا را

آهنگ کوی جانان عزم حجاز باشد

آنجا که حسن خوبان جلوه دهند، عاشق

جز روی تو نبیند، گر چشم باز باشد

تر شد مرا ز هجرت از خون دیده دامن

چون شمع نیم سوزی کاندر گداز باشد

جز خون دل که آید هر دم به چشم خسرو

یک دوست در نیاید، گر اهل راز باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام