گنجور

شمارهٔ ۸۰۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبح دمان بخت من ز خواب در آمد

کز درم آن مه چو آفتاب در آمد

گشت معطر دماغ جان ز نسیمت

مستی تو در من خراب در آمد

ساقی تو گشت چشم مست من از می

پهلوی من شست و در شراب در آمد

زانکه بسی شب نخفته ام ز غم تو

بیهشیم در ربود و خواب در آمد

گشت پریشان دلم چو باد سحرگه

در سر آن زلف نیم تاب در آمد

جستم ازو حال دل، نگفت وی، اما

زلف وی از بوی در جواب در آمد

خاک ره خود فگن به دیده خسرو

ز آنک بنا رخنه شد، چو آب در آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام