گنجور

شمارهٔ ۷۹۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلم از بخت گهی شاد نبود

جانم از بند غم آزاد نبود

یک دم از عمر گرامی نگذشت

کان همه ضایع و بر باد نبود

گر ببینی دل ویران مرا

گوییا هیچ گه آباد نبود

کافری رخت دلم غارت کرد

شهر اسلام و سر داد نبود

شب همی دانم کاو آمد و بس

بیش از خویشتنم یاد نبود

خانه گلشن شده بی منت باغ

سرو بود، ار گل و شمشاد نبود

هر چه می خواست همی کرد طبیب

ناتوان را سر فریاد نبود

ناگه آهوی من از دام بجست

زانکه اندازه صیاد نبود

خسرو از تلخی شیرین دهنان

آنچنان است که فرهاد نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام