گنجور

شمارهٔ ۷۹۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر رخت چون زلف پر خم بگذرد

آه من زین سقف طارم بگذرد

تا کند خیل خیالت را طلب

بر رخ من گریه دم دم بگذرد

وصلت آخر یک شبم روزی شود

روزی آخر این تب غم بگذرد

بر دلم دی تیر زد چشمت، گذشت

ور زند امروز، آن هم بگذرد

هر دم از تلخی آن شیرین لبت

شربت عیش من از سم بگذرد

نگذرانی مرهمی بر درد من

درد من، ترسم، ز مرهم بگذرد

بنده خسرو از حریم وصل تو

وای اگر ناگشته محرم بگذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام