گنجور

شمارهٔ ۷۹۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لعل شیرینی چو خندان می شود

در جهان شیرینی ارزان می شود

قد او هر گه که جولان می کند

گوییا سرو خرامان می شود

پرتو رویش چو می تابد ز دور

آفتاب از شرم پنهان می شود

قصه زلفش چون نمی گویم به کس

زانکه خاطره ها پریشان می شود

من نه تنها می شوم حیران او

هر که او را دید حیران می شود

مه چو می گوید، چه بنوازم ترا؟

تا نگه کردم، پشیمان می شود

هر که را شاهی عالم آرزوست

بنده درگاه سلطان می شود

خسروی کز کلک گوهر بار او

کار بی سامان به سامان می شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام