گنجور

شمارهٔ ۷۸۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای که بر من جور تو بسیار شد

زاریم بشنو که کارم زار شد

من که اندر سر جنونی داشتم

خاصه سودای تو با آن یار شد

تا لبت بر نقطه جان خط کشید

نقطه جان من از پرگار شد

تا تو دست و پا نهادی حسن را

نیکوان را دست و پا بیکار شد

دوش پنهان می کشیدم زلف تو

چشم مستت ناگهان بیدار شد

از عزیزی مردم چشم منی

گر چه در چشم تو مردم خوار شد

خسرو از ابروی خود سازد کمان

پس به پیش خسرو خاور کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام