گنجور

شمارهٔ ۷۸۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ترک من چون تیر مژگان برکشد

ماه گردون را سپر در سر کشد

در دلم تیرش ترازویی شود

وز درون سینه جان می برکشد

چون رسن بازی کند زلفین او

گردن خورشید در چنبر کشد

دل کنم بر آتش رویش کباب

چون لب میگون او ساغر کشد

چشمت از مژگان چون نوک قلم

بر فسون جادوان خط در کشد

راست گویی، مردم چشم من است

چون قبای آبگون در بر کشد

خط طوطی رنگ او، یارب، کجاست؟

تا به منقار از لبش شکر کشد

مست کرده نرگس غلتان او

وز مژه بر جان من خنجر کشد

از لبت چون باده نوشان خیال

چشم خسرو خانه خمار شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام