گنجور

شمارهٔ ۷۷۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی خوبت آفت جانی نمود

دیده را صد گونه حیرانی نمود

غنچه کوچک دهن پیش لبت

چون که رو بگشاد زندانی نمود

چشم او بنمود زلفت را به من

مست بد ناگه پریشانی نمود

کافران را بر دل من دل بسوخت

بس که چشمت نامسلمانی نمود

لعل تو انگشتری خط را سپرد

دیو را ملک سلیمانی نمود

آینه بودی و زنگارت گرفت

روی کس را بیش نتوانی نمود

خواستم دی از لبت بوسی، لبت

خنده ای بنمود و پنهانی نمود

دید خسرو کاین سخن نزدیک نیست

روز بنشست و ثناخوانی نمود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام