گنجور

شمارهٔ ۷۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رخت صبوری تمام سوخته شد سینه را

شعله فروزان هنوز آتش دیرینه را

غم که مرا در دل است کس نکند باورم

پیش که پاره کنم وای من این سینه را

رخ بنما بر مراد، گر نه به خون منی

آب به سیری مده تشنه دیرینه را

توبه ز می کرده بود دل که تو ساقی شدی

باز همان حال شد احمد پارینه را

من چو ز سر خواستم، چشم تو پیکار جست

خنجر نو ده به دست ترک کهن کینه را

صوفی ما شد خراب دوش به یک بانگ چنگ

پیش بریشم کشید خرقه پشمینه را

بر سر خسرو اگر طعنه زند هر کسی

روی سیاه مراست عیب تو آیینه را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام