گنجور

شمارهٔ ۷۶۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن عزیزان که همه شب به دل من گردند

فرخ آن روز که بر دیده روشن گردند

من چو مرغان قفس خوی به زندان کردم

وقت شان خوش که به گرد گل و گلشن کردند

آن کسان کز پی آن روی بدم می گویند

پرده برگیر که دیوانه تر از من گردند

جلوه کن روی چو خورشید که تا اهل نظر

بی سر و پا همه چون ذره روزن گردند

زاهدان در هوس زلف چو زنار تواند

چه غمت دارد، بگذار برهمن گردند

منم و دوستیت، هم به حق دوستیت

همه خلقم اگر از بهر تو دشمن گردند

آن که کارند همه تخم ملامت، یارب

ز آه من جمله چو من سوخته خرمن گردند

زخم پیکان جگر دوز چه دانند آنان؟

که نه از خار کسی سوخته دامن گردند

آمدی باز تو در دل، پس از این خسرو را

عقل و جان پیش کجا گرد سر و تن گردند؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام