گنجور

شمارهٔ ۷۵۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای که از خاک درت دیده منور گردد

وصف روحت چو کنم، روح معطر گردد

دیده در زیر قدمهات نمی گرید، از آن

که مبادا کف پای تو به خون تر گردد

گوش بگرفت، چو بشنید رقیبت سخنم

گوش ابلیس چو قرآن شنود کر گردد

ناوکی بر دل ریشم فگن، ای دیده من

تا بود ریش درونم به برون سر گردد

ای بسا جان به سر کوی تو شد خون و هنوز

می رود تا به سر کوی تو محشر گردد

سازمش خون و به پیش سگت اندازم، اگر

بی جراحت ز سر کوی تو دل برگردد

اشک خسرو همه از خون جگر ساخته است

از قدمهات چو ریزم، همه گوهر گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام