گنجور

شمارهٔ ۷۴۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر کسی روز وداع از پی محمل می شد

تو مپندار که آن دلبرم از دل می شد

هیچ منزل نشود قافله از آب جدا

زانکه پیش از همه سیلاب به منزل می شد

گفتم، از محمل آن جان جهان برگردم

پایم از خون دل سوخته در گل می شد

ساربان خیمه به صحرا زد و اینم عجب است

که قیامت نشد آن روز که محمل می شد

راستی هر که در آن شکل و شمایل می دید

هم چو من فتنه در آن شکل و شمایل می شد

پند عاقل نکند سود که در بند فراق

دل دیوانه ندیدیم که عاقل می شد

بگذر از خویش که بی طبع مسالک، خسرو

هیچ سالک نشنیدیم که واصل می شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام