گنجور

شمارهٔ ۷۴۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر من، ار دولت وصل تو مقرر می شد

کارم از لعل گهر بار تو چون زر می شد

دوش گفتم، نتوان دید به خوابت، لیکن

با فراق تو مرا خواب مقرر می شد

شرح هجران تو گفتم، بنویسم، لیکن

ننوشتم که بسی عمر دران سر می شد

بارها شمع بکشتم که نشینم تاریک

خانه دیگر ز خیال تو منور می شد

عقل وارون ز تمنای تو منعی می کرد

عشق می آمد و او نیز مسخر می شد

گر چه بسیار بگفتم نیامد در گوش

خوش تر از نام تو، با آنکه مکرر می شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام