گنجور

شمارهٔ ۷۲۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند

در فلکها فگند رخنه ز مویی که زند

سر سربازی و یا صاحب حالی باشد

زلف چوگان وش کژباز تو گویی که زند

نیک بخت آنکه کند مست و خرابش گه هوش

از لب لعل می آلود تو بویی که زند

من که میخواره خامم به سرم باید دید

محتسب پر ز می خشم سبویی که زند

روی من گشت ز محراب، بگردد ناچار

پنجه حسن بتان لطمه به رویی که زند

ای بسا خواب صبوحی که به تاراج برند

هر شب آن راهزن راه به سویی که زند

نقل و می از دل خسرو خورد آن شاهسوار

خیمه عیش و طرب بر لب جویی که زند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام