گنجور

شمارهٔ ۷۱۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند

بر دل زیرک و بر جان خردمند کند

زلف ازان می برد آن شوخ که شبهای غمم

گر شود کوته، از آنجا همه پیوند کند

آن خیال است که آیینه نماید چو تویی

آینه ماه شما را به که مانند کند؟

نیم شب ز آتش دل روز کنم در تو، ولی

دل چه داند که چنین روز شبی چند کند؟

گیسوی پر گرهت رشته بت را ماند

که دل گرم من سوخته را بند کند

چون وفا نیست ترا، خسرو مسکین چه کند؟

دل ضرورت به جفاهای تو خرسند کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام