گنجور

شمارهٔ ۷۱۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد

ناخوش آن آب کزین دیده به جویت گذرد

سیل چشمم همه خون است، نکو بشناسی

هر کجا گریه عشاق به سویت گذرد

جان به دنباله آن باد رود بوی کنان

کاین طرف گه گهی آلوده به بویت گذرد

هر شبی بیخود و دیوانه ام از دست خیال

بسکه تا روز در اندیشه رویت گذرد

عیش تلخم چو می تلخ کند هر دم مست

بسکه در لذت آن تلخی خویت گذرد

می جهد شعله آه من و من می سوزم

گه نباید که بر آن روی نکویت گذرد

خسرو از بیم که روزش به درت نگذارند

هر شبی آید و دزدیده به کویت گذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام