گنجور

شمارهٔ ۷۱۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند

به جز از خون جگر شربت دیگر ندهند

ای خوشا کشته شدن بر در خوبان که اگر

تیغ بر دست رقیبان ستمگر ندهند

در نگیرد به بتان گریه گرم و دم سرد

کاین درختان به چنین آب و هوا بر ندهند

عاشقان در نظر دوست چو جان افشانند

چه متاعی ست دو عالم که صلا در ندهند!

ماه و خور چون تو نه اند، ای دل و جان منزل تو

کان ولایت که تو داری به مه و خور ندهند

غمزه را کار مفرمای به شهر اسلام

که مسلمانان شمشیر به کافر ندهند

ما به خون خوردن و او بادگران چتوان کرد

چشمه روزی خضر شد به سکندر ندهند

ای صبا، زان سر کو منتظران را گردی!

تا بدین دیده دگر زحمت آن در ندهند

به نظر بس کن و ذکر لب و دندان بگذار

زانکه خسرو به گدایی در و گوهر ندهند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام