گنجور

شمارهٔ ۷۰۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود

ای بسا تشنه کزان رشته فرا چه شده بود

غم زهر سوی در آمد که ز آمد شد باد

دل ویران مرا هر طرفی ره شده بود

هم دران روز دلم زد که به ملک حسنش

فتنه جاسوس و بلا حاجب درگه شده بود

عاقبت یار همان کرد که ترسیدم از آن

پیش ازین گوی که از جان من آگه شده بود

تاکنون از پی امید کشیدم، ورنه

کارم از دولت هجرانت همانگه شده بود

گر چه در غیبت دل جور بسی بردم، لیک

باری آن دشمنم المنت لله شده بود

آفتی بود جمالش که دلم برد، آری

خسرو از خویش نه دیوانه و ابله شده بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام