گنجور

شمارهٔ ۷۰۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید

ماه نو طره مشکین تو در دام کشید

با سر زلف همی خواست کند گستاخی

مشک را نافه چنان کشت که در کام کشید

روز بازار چمن را به بهایی نستاند

لاله از خاک تو، گر چه درمی وام کشید

صبح روی تو بدینسان که برآمد امروز

تو مبر ظن که چو من سوخته تا شام کشید

با وصال تو به یک لحظه فراموش کند

هر که جور فلک و محنت ایام کشید

دل به کامی برسد از تو هم آخر روزی

غصه کار خود از عالم خودکام کشید

نام عشق است بلای دل و آخر به جهان

سر پس نام برون خسرو بدنام کشید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام