گنجور

شمارهٔ ۶۹۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد

هر کجا دردی ست آن را عاقبت مرهم رسد

در میان آدمی و آنچه مقصودی وی است

گر بود صد ساله ره، چون وقت شد، یکدم رسد

گاو و خر را از غم و شادی عالم بهره نیست

خاص بهر آدم است، ار شادی و ار غم رسد

نسبت آدم درست آنگه شود با آدمی

کانچه بر آدم رسد آن بر بنی آدم رسد

بگذر از اندیشه چون می بگذرد اندیشه نیست

هر جفایی کان بر اهل عالم از عالم رسد

دوستان، خاک شمایم چون می شادی خورید

جرعه ای ریزید تا این خاک را زان نم رسد

خسروا، ناخوش مشو، کایام شادی در گذشت

بر خدا دل نه که خوش خوش کام شادی هم رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام