گنجور

شمارهٔ ۶۵۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد

می رود عمر عزیزم چون سر زلفت به یاد

محنت هجران و رنج راه و تشویش سفر

این همه گویی نصیب جان مهجورم فتاد

سیل خون دل که از اینگونه آید سوی چشم

دم به دم بر آب خواهد رفت مردم زین سواد

تا ز خط جام می فهم معانی کرده ام

هر چه خواندم پیش استاد طریقت شد ز یاد

ترک چشمش ریخت خون ما به شوخی، وز لبش

خونبها جستیم از وی، خونبها بر هم نهاد

در غمت گر رفت خسرو از جهان، عمر تو باد

لیک خواهد خواست روز محشر از دست تو داد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام