گنجور

شمارهٔ ۶۵۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد

خاک بر سر می کنم از دست ایشان داد داد

زلف تو سرمایه عمر دراز است، ای پسر

زانکه از سودای زلفت می رود عمرم به باد

از شب غم بر سر من صبح پیری می دمد

حبذا عهد جوانی، گوییا آن بود باد

زین صفت کز آتش دل دود بر سر می رود

روشن است این کاخرم باید چو شمع از پا فتاد

ای که برکندی دل از پیمان یاران قدیم

گاه گاهت یاد باید کرد از عهد وداد

بخت یارت شد، مبارک طالع فیروز روز

نیک بختی مقبلی کو را قبولت دست داد

خسرو از دوران گیتی محنت و غم دید و بس

دولت او بود و بخت او که از مادر نزاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام