گنجور

شمارهٔ ۶۱۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند

از چشم طوفان بار من، از گریه طوفان بشکند

هر لحظه زد غم حاصلم در خاک و در خون منزلم

آن روزنی کاندر دلم از غمزه پیکان بشکند

گر عاشقان را از ستم بشکست، او را عیب نیست

امیدوارم کان صنم ما را بدینسان بشکند

با آنکه زو دلخسته ام خود را بر او بر بسته ام

چون عهد او را بشکسته ام خواهم که پیمان بشکند

زان سنگ جان ممتحن مسکین دل بی سنگ من

آن شوخ را از سنگ محن جز جوهر جان بشکند

خسرو به جست جوی او، آید همیشه سوی او

پایش اگر در کوی او دست رقیبان بشکند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام