گنجور

شمارهٔ ۶۰۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشمم همه روز خون تراود

من دانم و دل که چون تراود

نتراوم پیش هیچ مردم

کز مردم دیده خون تراود

دل گر ز تو لخته شد محال است

کاین حال به آزمون تراود

با دیده مگوی راز، ای دوست

زیرا که روان برون تراود

من دست بشویم از تو هر چند

لیکن دیده فزون تراود

گر عقل مرا کسی بکاود

دانم که از او جنون تراود

افسون چه کنی به ریش خسرو؟

کاین بیشتر از فسون تراود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام