گنجور

شمارهٔ ۵۹۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یاری که طریق ناز دارد

گر دل ببرد، که باز دارد؟

آن شوخ ز بهر کشتن ما

صد شیوه جانگداز دارد

در زلف بتان، مپیچ، ای دل

کاین رشته سری دراز دارد

بیچاره کسی که بر در تو

یک سینه و صد نیاز دارد

در گریه شوق، آستینم

از خون جگر طراز دارد

نی نی غلطم، خوش آنکه یاری

عاشق کش، و دلنواز دارد

کو باده و یار ساده امروز

صوفی نه سر نماز دارد

جانا، دل من به جانب تست

گنجشک هوای باز دارد

یک توبه کس درست نگذاشت

چشمت که هزاز ناز دارد

محمود سزد که نشنود پند

زیرا که دلش ایاز دارد

بشنو که به وصف عشق، خسرو

گفت خوش و دلنواز دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام