گنجور

شمارهٔ ۵۹۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر یار به دل درون نباشد

صبر از دل من برون نباشد

بی خواب و قرار ماندم، آری

دل گمشده را سکون نباشد

گر صبر کنیم، جان توان برد

لیکن چه کنیم چون نباشد؟

ای دوست، ز گریه هم بماندم

کاندر تن مرده خون نباشد

دل برد ز خسرو آرزویت

جان برد، ولی کنون نباشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام