گنجور

شمارهٔ ۵۸۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یاری دل ما به رایگان برد

تا دل طلبیم باز جان برد

عشق آمد و گردن خرد زد

دزد آمد و سر زپاسبان برد

آن کس که رهم زد آشنا بود

بر شحنه خبر نمی توان برد

ماندیم ازان حریف دل دزد

زد قلعه و مهره رایگان برد

ای ترک، که جنبش رکابت

از پنجه چابکان عنان برد

بگذار که در وحل بمیرم

این لاشه که آب کاروان برد

دی بر تو به کشتنم گمان داشت

شد عاقبت آنچه او گمان برد

عاشق نه خود از در تو شد دور

با زاغ چه حیله کاستخوان برد؟

لیکن ز جفای تو تظلم

خواهم بر شاه کامران برد

جمشید زمان که در بلندی

ایوانش سبق ز آسمان برد

جان دادم و درد تو خریدم

این را تو بیر که خسرو آن برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام