گنجور

شمارهٔ ۵۸۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق آمد و دل ز دست ما برد

تدبیر ز عقل مبتلا برد

عیش و طرب و قرار و تمکین

یک یک ز دلم جدا جدا برد

هر دل که به سینه کسی دید

یا در کف غم سپرد و یا برد

یار آمد و ساخت خانه در دل

شاه آمد و خانه گدا برد

ما را که ز غم خیال گشتیم

باد سر زلف او ز جا برد

سیلاب غمش در آمد از شهر

بازار هزار پارسا برد

شب صورت او به خواب دیدم

تا چشم زدم بهم، مرا برد

دل را می برد سیل دیده

اشکم بدوید و خواب را برد

این دیده، من که کور بادا

پیش همه آبروی ما برد

مسکین دل بیقرار خسرو

غم هیچ ندانمش کجا برد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام