گنجور

شمارهٔ ۵۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را

بین زیر پای دیده این مستمند را

تا مردمان ترنج نبرند و دست هم

یوسف رخا، کشیده ترک ران سمند را

سرو بلند را نرسد دست بر سرت

این دست کی رسد به تو سرو بلند را

پای گریزم از شکن گیسوی تو نیست

می کش چنانکه خواهی اسیر کمند را

چشم از تو دور، دانه دل گر ز تو بسوخت

از سوختن گریز نباشد سپند را

ز آمد شد خیال تو ترسم که بی غرض

قصاب پرورش نکند گوسفند را

پند کسم به دل ننشیند که دل ز شوق

پر شد چنانکه جای نماندست پند را

در عاشقی ملامت خسرو بود چنانک

بر ریش تازه داغ نهی دردمند را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام